Son of God

چهارشنبه ۲۵ مارس ۲۰۰۹

نوروز اشارتی به فراسو

نوروز اشارتی به فراسو

سال جدید ایرانی نیز از راه رسید. سبزی و شادابی و عطر منتشر در هوا آدمی را به فراسوی این همه زیبایی خیره می کند. زیرا آنانکه اهل دل باشند را اشارتی کافی است.آخر چطور میشود این همه رنگ و تنوع و طرح را در پیرامون خویش دید وبه نیکویی خدا پی نبرد و یا اصلا او را منکر شد و همه این نظم را زاییده تصادف و بی هدف دانست.

کلام خدا نیز از آن مسیح گشتن ما را در استعاره تولد و تازگی توصیف کرده است"پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه ای است. اینک همه چیز تازه شده است."گویی آمدن بهار که تازگی و نوزایی است بهترین تصویر زندگی دوباره ای است که خدا از راه مسیح به آدمیان می نمایاند. پیش از این تولد و پوست اندازی در گناه و مرگ زاده شده ایم (باب ۳ رساله پولس به رومیان) و بواسطه انسانیت کهنه و امیال گناه آلود خویش نه تنها بندگان خدا نبودیم چه برسد به فرزند خواندگان، بلکه شوکه کننده است که بر طبق کلام خدا "فرزندان غضب" لقب گرفته بودیم(افسسیان ۱: ۲- ۳). اما خدا در مسیح بر طبق رحمت بی کران و بی قید و شرط خویش در ما دمید و زندگی و حیاتی دوباره داد درست به سان نسیم بهاری که بر چهره یخ زده خاک سرد زمستان، سبزی و طراوت زندگی و بهار را می دمد.

با این وجود و با اینهمه زیبایی که در اطراف خود می بینیم حقیقتی دردناک نهفته است و آن اینکه این خلقت زیبا و این جهان با عظمت در حال درد کشیدن و ناله سر دادن است زیرا که سم گناه و نااطاعتی بشر همه طبیعت و خلقت را مسموم ساخته است و تا حد زیادی چهره خالق را در آن مخدوش نموده است به گونه ای که الهیات طبیعی( نگریستن به طبیعت و خلقت) نمی تواند بشریت را به خدا و نجات رهنمون شود. چه زیبا پولس رسول در رساله به رومیان باب ۸ آیات ۲۰ تا ۲۲ فرموده است: "زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به اراده خود بلکه بخاطر او که آن را مطیع گردانید، در امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود. زیرا می دانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه کشیدن و درد زه می باشند.".

پس این خلقت زیبا و شگفت انگیز که با نگاهی دقیق به آن می توان آثار زیبایی خالق را در آن مشاهده کرد خود اسیر بطالت و تباهی و درهم ریختگی ناشی از سرکشی بشریت است و تا روز نهایی تحقق کامل نقشه خدا برای خلقت که همانا آزادی کامل و زندگی ابدی در معرفت کامل خداست می باید به درد زه و آه کشیدن ادامه دهد. ولی باز هم حتی این طبیعت خود مبتلا به تباهی برای چشمان بصیرت بین آنانی که به فراسو می نگرند می تواند نقطه آغازی باشد برای حرکت از الهیات طبیعی به سوی طلب و خواستن که نهایتا در مکاشفه خاص خدا در مسیح به منزل می رسد.

باشد که این بهار برای من و ما اشارتی به سوی بیداری شود و برکات عالی خدا که در معرفت پسرش عیسی برای دوستدارانش نهفته است، بسویمان سرازیر گردد.

ماراناتا- خداوند ما بیا

کیوان

برچسبها:

جمعه ۶ فوریهٔ ۲۰۰۹

سنت دعا

سنت دعا

گاهی اوقات آنقدر با مسئله دعا و نیایش سطحی و در حد گفتارهای روزمره برخورد می کنیم که فراموش می کنیم دعا سخن گفتن با و البته شنیدن از خدایی است که مظهر قدرت و جلال و زیبایی است.

ضمن اینکه عمیقا به بی شیله پیله بودن دعا و بیان خالصانه آنچه در قلب داریم معتقدم و نیز بر این باورم که تا حد امکان باید بدوی و طبیعی و خالی از الفاظ قلمبه و سلمبه با خدایی که پدر من است سخن بگویم بر این نیز باور دارم که این خلوت انس و دلدادگی با خدا بهتر است که بیش از آنچه صرف بده بستان و مطالبات روزمره از خدا باشد، صرف گفتگو و آنهم گفتگوی عابدانه ما با معبودمان خدا باشد که البته در این گفتگو جا برای شرح پریشانی و خواهش های ما نیز به اندازه کافی باقی می ماند. اما کیفیت این خواستنها کجا و صحبتهای روزمره و پوست پیازی.

خدا این وجود نامتناهی و امن، این همیشه حاضر همیشه نیکو، از بدو تاریخ بشر شنوای عمیق ترین و خاشعانه ترین دعاهای مومنین خویش بوده است. چه بسیار دل انگیز است که گاهی به جای دعاهای فی البداهه و شاید سطحی و تکرار باطل به اعماق این حضور ژرف فرو رویم و دعاهایی را نیز دعای قلب خود سازیم که اساسی ترین نیازهای روح بشری را در خود بازگو می کنند. شاید همه ما فرانسیس آسیزی و یا مادر ترزا نباشیم، اما با خواندن راز و نیاز آنها و از آن خود ساختن آنها و هم آوا شدن با زمزمه ‏آنها بسوی عیسای محبوبمان می توانیم از این اقیانوس بی انتهای انس یعنی دعا بهره ای عمیق تر ببریم.
از اینرو می خواهم گاهی از سر گرسنگی عمیقم برای دعا، با این بزرگان معرفت و ایمان همصدا شوم و دعای آنها را از قلب خود تکرار کنم.

دعای کوتاه زیر یکی از دعاهای شعر گونه مادر ترزا است که ترجمه کرده ام.

خدایا مرا از مرگ به حیات و از ناراستی به حقیقت رهنمون شو...
خدایا مرا از یاس به امید و از ترس به یقین ره نما...
خدایا مرا از تنفر به عشق و از جدال به آشتی هدایت نما...
باشد که قلبمان، دنیایمان و کائنات تو از صلح و آرامش آکنده شود...
آمین.

کیوان

برچسبها:

چهارشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۰۹

شکواییه

شکواییه

می‌خواستم امروز کمی بنویسم اما حال و روز خیلی درخشانی ندارم. هر چند سعی کرده ام ‏آسمان رابطه را با سرورم آبی نگه دارم اما گاهی هوای مه آلود دنیا و تاریکی غریب این روزگار و زندگی زمینی و آدمهایش نمی گذارد که آنگونه باشی که می خواهی. اما تصمیم گرفتم کمی بنویسم و از بعدی از زندگی و زیارت مسیحی بگویم که کمتر شاید موعظه می شود و یا کمتر دوست داریم درباره اش فکر کنیم چون معمولا آن را نکوهیده و نتیجه بی ایمانی می پنداریم. شکوه و گله و ناله و در دره ها بودن زیاد نشانه مطلوبی انگار نیست برای مسیحیان اما جالب است که حقیقتی است که حتی بزرگترین قهرمانان ایمان نیز از آن عبور کرده اند و کتاب مقدس هم پر است از این نمونه ها.

گاهی آدمها دوست دارند بیشتر آنطرف ‏آدم را ببینند و واقعا هم خیلی تصنعی می شود تصور مسیحی که دائما بر روی قله های پیروزی گام می زند . گاهی اوقات در سراشیبی ها و در دره ها بودن هم خوب است. مشکل این است که همیشه خودت نیستی که راهی دره شده‌ای و این دیگرانند که به سیاهچالها روانه ات می کنند.

بگذریم، من که شدیدا معتقدم مسیحی همیشه پیروز زبانم لال تنها مسیحی توی فیلمهای هپروتی و هالیوودی است و به قول یکی از اساتید کالج الهیات: خدا هم چنین چیزی نیافرید . بهتر است گاهی اوقات ‏آدم بتواند مانند داود حقیقی باشد. خوب است که کنار مزامیر پیروزی و جلال و شکوه و هللویاه، مزامیر رنج و شکایت نیز خوانده شود مزامیری که سراینده در ‏آن فریاد می زند و می گوید خدایا چرا تا به ابد سکوت کرده ای. جالب است خدای عظیم ما که در کلامش به ما اجازه اعترا‏ض را داده است و این یعنی رابطه ای زنده و واقعی . خدایی که به بنده اش اجازه می دهد که مانند مزمور نویس مزمور ۸۸ ناله بر آورد. خدایی که نسبت به ناله و شکایت های ما پاسخگوست. جه خدای عظیمی است و چقدر با خداهای عجیب غریب و بی بو و خاصیت سایرین تفاوت دارد.

امروز هم یکی از همان روزهاست که سراینده مزمور ۸۸ هستم و به هیچ وجه ‏آن را جدای از تجربه ناب و خالص و بی ریای مسیحی بودن خود نمی دانم. به قول یکی از عزیزان فقیر مسیحی که بسیار در تنگدستی و فقر بود و حتی به اندازه کافی اسباب و رختخواب استراحت در منزلش پیدا نمی شد اما چنین می گفت: با پتو بی پتو هللویاه. ما هم می توانیم در ضعفها در تنگیها و در شکوه های خود باز بگوییم هللویاه. هرچند این شکر گذاری آنچنان که باید و شاید به دلت نچسبد و خود را گناهگار و بدبخت و ضعیف و پر از سوال و شک بپنداری اما هر چه که باشی از آن مسیح هستی و به قول ایوب عزیز: ولی من زنده است...
جالب این است که کتاب مقدس داستان آدمهای همیشه مثل پسته خندان بودن نیست از همین روست که در کلام خدا ما نبی گریان هم داریم. مراثی ارمیا، ناله های داود، اشکهای ایوب و از همه بالاتر اشکها و جتسیمانی خداوند ما عیسی مسیح.
پس می توانیم در رنجها، شکها، ضعفها و شکستهای خود به خداوندمان اعتماد کنیم و گاهی بگوییم الهی الهی چرا مرا ترک کردی.

شما چی فکر می کنید نظر دهید.

کیوان

برچسبها: