Son of God

جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹

واعظانی که مردم به آنها گوش می سپارند

فکر می کنم علاوه بر شاخص های روحانی زندگی فرد و سلامت رابطه اش با خدا و با مردم و نیز تجارب روحانی که این حق را به شخص می دهد تا کلام را موعظه کند؛ داشتن دانش کلام خدا و مهارت در سخنوری نیزاز جمله مهمترین شاخصهای تعلیم و موعظه و سایر خدمات شبانی در کلیساست و اگر غیر از این باشد با کلیسایی ناقص که به جای حقیقت در آن آمال و آرزوهای افراد موعظه می شود و نه آنچه خدا گفته و وعده داده است مواجه خواهیم بود. خدا را شکر که هر روز ببیشتر شاهد این هستیم که کلیسای مسیح بیش از پیش خود را با این حقایق سازگار می نماید و خاصه کلیسای نوپای ایرانی که هر روز بیش از پیش در حال تکامل است چون همه ما در حال یادگیری و تبدیل هستیم.


جایی خواندم که : وقتی واعظی فریاد می زند مردم تنها صدایش را می شنوند اما زمانیکه آرام سخن می گوید مردم به حرفهایش گوش می دهند.

با تولید هیجان و مطالبه همان هیجان از شنوندگانمان نمی توانیم در آنها حیات و زندگی تولید کنیم. زندگی هیچ کس با ابراز احساسات شدید و حتی گاهی تمارض به شاد بودن عوض نمی شود بلکه تنها حقیقت است که آدمها را دگرگون و آزاد می کند و این حقیقت گاهی در ناخوشایندترین حالات و احساسات آدمی مانند گریه، سکوت، بهت می تواند بروز کند. شادی درونی نشانه اش همواره ابراز هیجانات بدنی و ظاهری نیست و به نظر خود من گاهی اوقات مانند بهتی عمیق که آدمی را به ژرفای خود فرو می برد و یا در غالب اشک ناشی از شکر گذاری نمایان می شود پا به عرصه وجود می گذارد و گاهی نیز در شکل تلخ ترین توبه ها نمایان می گردد. البته زمانی نیز برای رقص و پایکوبی است اما نه گریستن و نه این رقص نشان پری و شادی و دگرگونی است بلکه تنها پدیده هایی هستند که در هر کس به گونه ای بروز می کند. نکته آن است که نباید از اشخاص بخواهیم که آنگونه ای که زبان بیان احساسات ماست خود را ابراز کنند بلکه باید افراد را در بیان خویشتن آزاد گذاشت که حداقل در این خصوصی ترین محفل که همان حضور خداست خود باشند و نه کس دیگر.

یادمان باشد که عیسی خداوند نیز با اینکه می دانست لحظاتی دیگر یکی از بزرگترین معجزات را به انجام خواهد رسانید و ایلعاذر را زنده خواهد ساخت با شنیدن مرگ او شروع به بالا پایین پریدن و بشکن زدن نکرد بلکه همانگونه که درکوتاه ترین آیه کتاب مقدس در انجیل یوحنا باب یازدهم و آیه سی و پنجم ذکر شده است: عیسی بگریست.


نه خنده همیشه حکایت از دل سرشار و سلامت دل دارد و نه گریه همواره نشان پریشانی و افسردگی است.


الهی ما را به شباهت خویش در آر آنگونه ای که تو ما را آفریده ای و بگذار که خود باشیم عریان و بی هیچ سایه در حضور روح تبدیل کننده تو خالی از گناه تمارض به سرخوشی و فارغ از اندوه دنیا که موت است بلکه پر سرخوشی شبیه شدن به پسر مقدست خداوند ما عیسا مسیح.
خداوند ما بیا
کیوان

پنجشنبه ۳ سپتامبر ۲۰۰۹

پاسخ دعا برای چه؟

گاهی اوقات با نگرفتن پاسخ دعاها و استغاثه های خود به عدالت و نیکویی خدا شک می کنیم و یا حتی بدتر، هرازگاهی شاید پنهانی در عمق عمقها اصلا به بودنش شک کنیم و با دل متمایل به گریز خود که این نیز از خصوصیت آدمی است بگوییم : «آخر چرا من خود را اسیر این مسخره بازیها کرده ام آخر اگر خدایی بود و یا اگر این خدا گوشش به دعای بندگانش بدهکار بود که این همه بدبختی و فلاکت و بی عدالتی و مرض و دربدری مردم را به ستوه نمی آورد و این همه درد در جهان نبود. حالا مثلا من که به خدا ایمان دارم و تازه مسیحی نیز هستم چه گلی به سر خود زدم که فلان کسی که هیچ ایمانی ندارد نزده باشد. تازه زندگی او بهتر از من است...»
من فکر می کنم این لیست بهانه ها و توجیحات ظاهرا صحیح می تواند تا به بی نهایت ادامه یابد و جالب اینکه هیچ کس از لحظاتی که چنین افکاری در مواجهه با شکستهای زندگی و یا دعاهای جواب نیافته به او هجوم می آورند در امان نیست حتی انبیا خدا نیز چنین لحظاتی را تجربه کرده اند و از این روست که مزامیر و مراثی و بخشهای بسیار دیگری در کلام پر است از زبان اعتراض و حتی غرغر و شکایت که شخص در مواجهه با خدای خویش ابراز می کند.
اما در کنار تمامی دلایل الهیاتی و شبانی و تجربی که در طول تاریخ مردان ایمان چه انبیا و نویسندگان کلام و چه شبانان و کشیشان عزیز کلیسا ارائه کرده اند که بسیار هم عالی و تشویق کننده است جمله ای شنیدم که بسیار عمیق بود شاید کمی اگر در چنین شیش و بشی گیر کرده ایم آراممان کند:

هزاران نفر به دعای باران نشسته اند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

شاید برخی اوقات فقط گاهی اوقات مصداق ما نیز مصداق همین عبارت بالا باشد.


خداوند ما بیا

کیوان

برچسبها:

چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۰۹

سقط جنین

چندی قبل از یکی از متالهین مسیحی در نکوهش سقط جنین مطلبی خواندم که علاوه بر اینکه مسیر استدلال این متفکربرایم جالب بود، تصویری که ارائه نمود نیز به نظرم قابل تامل آمد و شایسته دیدم که آن را با خوانندگان در میان بگذارم البته من سر آن ندارم که در این مجال مختصر به بررسی همه ابعاد این پدیده بپردازم بلکه فقط خواستم تنها تصویری ارائه کرده باشم:

او چنین استدلال می کرد که وقتی با مسئله ای مربوط به حیات انسانی مواجه هستیم شرط احتیاط حکم می کند که بسیار محافظه کارانه برخورد کنیم. مثلا اگر کسی به‌هنگام رانندگی چیزی در میانه راه منزلش ببیند که می‌تواند یا شبیه کیسه زباله باشد یا نوزادی که لابلای قنداقی پیچیده شده، قطعا لختی ترمز می زند و حتی ممکن است از ماشین پیاده شود و از نزدیک بر آن بنگرد. یک مسیحی باوجدان نیز چنین رفتاری را با جنین خواهد داشت و آن را به حق یک انسان می بیند، زیرا احتمال بسیاری هست که خدا جنین را شخصی بینگارد که (دست‌کم بالقوه) قادر است با خدا مشارکت داشته باشد، مشارکتی که برای آن خلق شده است.

شخصا برایم خیلی ساده لوحانه است که جنین انسان را تنها توده ای از سلولها که همانند غده درون بطن یک مادر وجود دارد بینگارم. حال آنکه می دانیم پس از چند هفته این توده بی شکل درست به شباهت ما در خواهد آمد. هرچند آیات کتاب مقدسی بسیاری وجود دارد که بر کرامت انسانی و ارزش جنینی که در بدن مادر است تاکید می کند از جمله مزمور ۱۳۹ آیات ۱۳ تا ۱۵ و یا لوقا باب اول آیات ۴۱ تا ۴۴ و همچنین عبرانیان باب ۷ آیات ۹ تا ۱۰ که همگی اینها در کنار سایر آیات و در کنار الهیات و فحوای کامل کلام خدا این برداشت را به دست می دهد که جنین را فرزندی بالقوه بدانیم که به همان اندازه حق حیات و زندگی و بالندگی دارد که کودکی خردسال و یا جوانی پر شور و یا شخصی میانسال و کهنسال از آن برخوردارند و نیز موضع کلیسای مسیح نیز در کل از بدو پیدایش کلیسا همین بوده است.

فکر می کنم اگر هم جانب حقوق بشر و روشنفکر بودن و دموکراسی خواهی و این حرفهای مد شده امروزی را بگیریم باز عقل و شعور حکم می کند که این جنین را به عنوان موجودی ضعیف که خود قابلیت دفاع از خود را ندارد بپنداریم و برای حق حیاتش بایستیم زیرا که حذف هر موجود ضعیف و ناتوان خود از ابعاد روشن نقض حقوق بشر و نقض حقوق زندگان (حیوانات و گیاهان و محیط زیست) بر این کره خاکی است. اگر نگران انقراض برخی از گونه های سوسکهای زیرزمینی جنگلهای آمازون هستیم فکر نمی کنم به سادگی سقط جنین برایمان تجویز هر درد اجتماعی ناشی از فسق و جور و فساد آدمی باشد.

به نظرم آنانی که در پی رفع مشکلات اجتماعی ناشی از تولد نوزادان ناخواسته و یا بدون پدر و مادر مشخص و یا بارداریهای ناخواسته مربوط به تجاوز و غیره هستند و یا مشکلات اقتصادی و زیست محیطی ناشی از رشد جمعیت سودای شب و روزشان است که البته به جا نیز هست. می باید پاسخ را در جای دیگر بیابند و نه در جابجا کردن ارکان روحانی و اخلاقی حیات بشر و حذف فیزیکی موجودی مظلوم که به شباهت ما آفریده شده است.

سخن کوتاه کنم شاید برای برخی سخن از سقط جنین و این حرفها درجایی که جان انسانها بی ارزش ترین کالاهاست و انسانهای بی گناه تنها برای ابراز نظر خویش متحمل شکنجه و زندان و تجاوز و سوزاندن می شوند مسخره به نظر آید. اما فکر می کنم که حق طلبی و انسان بودن هیچ ارجحیت کیفیتی را برای جوانی که در خیابان به گلوله بسته می شود و یا جنینی که روزی ممکن است از نوادر و نوابغ روزگار شود و یا برعکس از اراذل و اوباش، قائل نیست. انسان بودن را باید با قدمهای کوچک اما در نور آموخت، آنگونه که تعریف حقیقی انسانیت حکم می کند که البته معیار چنین تعریفی نه فلسفه های گذرای متفکرین امروزی بشر بلکه خدایی که خود آنچه پدید آورده است را معرف است که به تمامی معنا در کلام مقدسش و نیز در راز با شکوه تجسم خدا مکشوف گردید. همین دیدگاههای عمیق انسانی الهی است که از ما و جامعه ما محصولی می سازد که عاقبت هیچ بی عدالتی ، شر و تبعیض را در حق هیچ کس نپذیرد و تاب نیاورد چه می خواهد این بی عدالتی و ظلم در حق جنینی باشد که هرگز متولد نشود و یا در حق ملتی که در سرزمینشان مزد گورکن از آزادی آدمی افزون است( به قول احمد شاملوی جاویدان).

یادمان باشد که بعنوان مسیحی پیرو منجی هستیم که نور و عدالت است و در او هیچ تاریکی جا ندارد. باشد که خدا ما را عارف و سالک معرفت خویش سازد که یکپارچه است و در آن نور و ظلمت به هم نمی آمیزند.

ماراناتا- خداوند ما بیا

کیوان

برچسبها:

سه‌شنبه ۱ سپتامبر ۲۰۰۹

شرارت ذاتی

مدتی است که کمتر نوشته ام و حوصله خود و همه را از این فقر عجیب که دامنگیر این خلوتگاه من شده است سر برده ام . اما خدا که در سخاوت و رحمت و فیض بیکران است و مرحمتهای عاشقانه روح قدوسش دائما در دلهای ما کار می کند و هر نوع لکه و درد و سکون را به تازگی و شفافیت و نور مبدل می سازد باز هم عطا کرد تا کلامی از او در میان بگذارم.

امروز از برادری ایمیل تشویق آمیزی گرفتم که جملاتی از متفکر و نویسنده فقید معاصر سی اس لوییس بود که باعث برکتم شد و سر فصلی تا بر آن تامل کنم و کمی بر حول و حوش آن چیزی بنویسم. قسمتی از این مطلب که به دلم نشست چنین می گفت: ” تا زمانیکه سعی می کنیم در درون خود قلمرویی را حفظ کنیم که متعلق به خودمان باشد و نه به خدا در واقع سعی می کنیم که قلمرویی را به موت اختصاص دهیم“.

مای بی او چیستیم جز خود پرستی و این خصیصه تمامی آدمیان است زیرا که همه ما در معصیت ذاتی گرفتار و اسیریم و تنها به معجزه روح القدس و تولد تازه در مسیح است که از این شرارت ذاتی خویش خلاصی می یابیم اما تا به موت با آن دست به گریبان خواهیم ماند و این تمامی قصه سلوک و تقدس مسیحی است.

اینکه ما گناهگاریم نه برای این است که گناه می کنیم بلکه ما چون گناهکاریم گناه می کنیم و از این روست که هر حوزه ای از درون ما که به ما و حتی اگر به همه هستی بدون خدا تعلق داشته باشد جز موت از آن زاییده نمی شود. این شرارت درونی فریادی در درون ما تولید می کند که می خواهیم آزاد باشیم، می خواهیم از این نا آرامی ذاتی خلاص شویم و از این رو در برون خود به جستجوی آن میپردازیم حال آنکه برون ما نیز جز مجموعه ای بزرگتر اما اساسا اسیر مثل ما چیزی نمی یابیم و تا پسر ما را از درون آزاد نکند اسیر خواهیم ماند. شاید از این روست که انسان دست به ساختن مذاهب و ایدئولوژی های تازه می زند تا که این التهاب درونی را مهار کند و این کاری است که آدمیان از روزی که بر پهنه هستی قدم گذاشته اند دائما تکرار کرده اند.

شخصی که خود را به مسیح می سپارد، در راز عمیق توبه این آزادی را برای اولین بار تجربه می کند اما سالک مسیح باید هر روز از این روزمرگی و نفس آزاد شود از این رو باید که هر روز قلب خود را امتحان کنیم و باید که هر روز توبه خویش و عهد خویش را با مسیح تازه کنیم و هر روز ببینیم که ‌در آزادی مسیح از اسارت گناه گام می زنیم و یا تنها فکر می کنیم که آزادیم اما باز اسیر شده ایم.

جانت اژدرهاست وی که مرده است
از غم بی آلتی افسرده است

آری اژدهای نفس چیزی نیست که یکبار که از اریکه قدرت در درون ما به پایین کشیده شد ما را برای همیشه ترک کند بلکه این انسانیت و دل بیمار تا به روزی که در مسیح و در آرامش ابدی او قرار نگیریم و به کمال نرسیم با ما پنجه در پنجه می ساید و گاه ما را به زیر می کشد.

شرارت باطنی ما آنقدر نرم و آرام بر روح و وجود ما مستولی می شود که حتی ممکن است سالها با اینکه به مسیح ایمان آورده ایم در اسارت زندگی کنیم بی آنکه حتی بدانیم که اسیر خود و نفس و تاریکی شده ایم از این روست که هر روز باید دماسنج روحانی خود را چک کنیم و خویشتن را با آن انسان کامل و بره ذبح شده عیسی مسیح بسنجیم. معیاری که در آن هیچ تغییری نیست و تا ابد همان است.چه دردناک است که گاهی مسیح را تنها خدای متعال می بینیم بی آنکه انسانیت پر ارزش او را مد نظر قرار دهیم همویی که بعنوان نماینده بشریت و آدم ثانی اطاعت را به کمال رسانید و آنچه آدم در آن قصور ورزیده بود را با فروتنی و زندگی مقدسش در نزد پدر جبران نمود و برای ما آدمیان منشا و مقتدا و سرمشق کامل تقوا و اطاعت شد.

در آخر اینکه روی سخنم با تو پروردگار و منبع راز و نیازم مسیح است که:

ای خدای من و ای انسان و ولی زنده من عیسی مسیح عادل ما را هر روز از اقیانوس معرفت خویش سیراب کن و خطاهای ما را ببخش و دل ما را به عشق خودت مشتعل کن.
ای منجی و نجات من، تو ما را به شباهت خویش آفریدی پس ما را از درون آزاد بساز و قلب سرکش ما را در اطاعت پدر آسمانی مطیع گردان چنانکه تو تا به موت صلیب مطیع شدی.

ای روح القدس عزیز تمامیت ما را از آن خود بساز و بگذار که لذت از تو پر شدن در را به روی هر چه غیر توست ببندد و ما را در مشارکت و امنیت قلب پدر آرام سازد.

ماراناتا- خداوند ما بیا

کیوان

برچسبها: