Son of God

چهارشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۰۹

شکواییه

شکواییه

می‌خواستم امروز کمی بنویسم اما حال و روز خیلی درخشانی ندارم. هر چند سعی کرده ام ‏آسمان رابطه را با سرورم آبی نگه دارم اما گاهی هوای مه آلود دنیا و تاریکی غریب این روزگار و زندگی زمینی و آدمهایش نمی گذارد که آنگونه باشی که می خواهی. اما تصمیم گرفتم کمی بنویسم و از بعدی از زندگی و زیارت مسیحی بگویم که کمتر شاید موعظه می شود و یا کمتر دوست داریم درباره اش فکر کنیم چون معمولا آن را نکوهیده و نتیجه بی ایمانی می پنداریم. شکوه و گله و ناله و در دره ها بودن زیاد نشانه مطلوبی انگار نیست برای مسیحیان اما جالب است که حقیقتی است که حتی بزرگترین قهرمانان ایمان نیز از آن عبور کرده اند و کتاب مقدس هم پر است از این نمونه ها.

گاهی آدمها دوست دارند بیشتر آنطرف ‏آدم را ببینند و واقعا هم خیلی تصنعی می شود تصور مسیحی که دائما بر روی قله های پیروزی گام می زند . گاهی اوقات در سراشیبی ها و در دره ها بودن هم خوب است. مشکل این است که همیشه خودت نیستی که راهی دره شده‌ای و این دیگرانند که به سیاهچالها روانه ات می کنند.

بگذریم، من که شدیدا معتقدم مسیحی همیشه پیروز زبانم لال تنها مسیحی توی فیلمهای هپروتی و هالیوودی است و به قول یکی از اساتید کالج الهیات: خدا هم چنین چیزی نیافرید . بهتر است گاهی اوقات ‏آدم بتواند مانند داود حقیقی باشد. خوب است که کنار مزامیر پیروزی و جلال و شکوه و هللویاه، مزامیر رنج و شکایت نیز خوانده شود مزامیری که سراینده در ‏آن فریاد می زند و می گوید خدایا چرا تا به ابد سکوت کرده ای. جالب است خدای عظیم ما که در کلامش به ما اجازه اعترا‏ض را داده است و این یعنی رابطه ای زنده و واقعی . خدایی که به بنده اش اجازه می دهد که مانند مزمور نویس مزمور ۸۸ ناله بر آورد. خدایی که نسبت به ناله و شکایت های ما پاسخگوست. جه خدای عظیمی است و چقدر با خداهای عجیب غریب و بی بو و خاصیت سایرین تفاوت دارد.

امروز هم یکی از همان روزهاست که سراینده مزمور ۸۸ هستم و به هیچ وجه ‏آن را جدای از تجربه ناب و خالص و بی ریای مسیحی بودن خود نمی دانم. به قول یکی از عزیزان فقیر مسیحی که بسیار در تنگدستی و فقر بود و حتی به اندازه کافی اسباب و رختخواب استراحت در منزلش پیدا نمی شد اما چنین می گفت: با پتو بی پتو هللویاه. ما هم می توانیم در ضعفها در تنگیها و در شکوه های خود باز بگوییم هللویاه. هرچند این شکر گذاری آنچنان که باید و شاید به دلت نچسبد و خود را گناهگار و بدبخت و ضعیف و پر از سوال و شک بپنداری اما هر چه که باشی از آن مسیح هستی و به قول ایوب عزیز: ولی من زنده است...
جالب این است که کتاب مقدس داستان آدمهای همیشه مثل پسته خندان بودن نیست از همین روست که در کلام خدا ما نبی گریان هم داریم. مراثی ارمیا، ناله های داود، اشکهای ایوب و از همه بالاتر اشکها و جتسیمانی خداوند ما عیسی مسیح.
پس می توانیم در رنجها، شکها، ضعفها و شکستهای خود به خداوندمان اعتماد کنیم و گاهی بگوییم الهی الهی چرا مرا ترک کردی.

شما چی فکر می کنید نظر دهید.

کیوان

برچسبها:

یکشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۰۹

چرا مسیحی هستم

چرا مسیحی هستم

شاید یکی از جدی ترین سوالاتی که بعنوان یک مسیحی با آن روبرو شوید این باشد که : چرا مسیحی هستی؟
به عبارت دیگر سوال این است که چرا در میان این همه مذهب و مکتب و طریقه زندگی شما مسیحیت را برگزیدید؟ مگر عیسی و پیروی از او چه مزیت و برتری بر دیگر چهره های مشهور تاریخ و دیگر بنیانگذاران ادیان دارد.

در این سری برنامه های تلوزیونی ۱۸ قسمته با عنوان "چرا مسیحی هستم؟" سعی داشته ام تا با زبانی دفاعیاتی به دلایل و ویژگیهای برجسته ایمان مسیحی که ‏آن را از سایر ایدئولوژی ها برجسته می‌سازد بپردازم. در ضمن اینکه تلاش این بوده است که تا جایی که چهارچوب یک برنامه تلوزیونی اجازه می‌دهد محتوای دفاعیاتی این گفتگو را بر مبنای گفتاری منطقی و استدلالی قرار دهم در عین حال سعی بر این بوده تا از گفتارها و مباحث پیچیده فلسفی و الهیاتی بپرهیزم . هدف این بوده است که مبانی برای همه مومنان فراهم آید تا بتوانند با دلیری و افتخار و با استفاده از کلامی منطقی، رجحان و حقانیت ایمان مسیحی خویش را در گیر و دار زندگی هر روزه و در تعاملشان با دیگران بازگویند.

شما با کلیک کردن بر لینک زیر به مجموعه ۱۸ قسمتی ذکر شده دسترسی خواهید داشت. در ارائه این برنامه ها سعی بر این بوده است که مباحث را خلاصه در ظرف حوصله محدود مخاطبین بگنجانم.

کیوان

برچسبها:

چهارشنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹

شطحیات مسیحایی

شطحیات مسیحایی
چقدر زبانم قاصر است و قلمم ناتوان در بازگویی فیضت و تو چه بزرگی که همه این تلاشهای بچه گانه و این دست و پازدنهای بی مفهوم و آشفته مرا به حرکاتی موزون تبدیل می کنی که در نمایش زیبای پادشاهی تو معنا پذیرد و این خاصیت فیض است.
آه از این نمرات تاریک سیاهنامه ما و چه شگفت انگیز است که در دفتر ریزنمراتت نه تنها به ما نمره قبولی می‌دهی بلکه نمره پسرت را که عالیترین و بالاترین نمره انسانیت را در کارنامه درخشان تاریخ بشریت دارد، به حساب ما می گذاری و برای ما ثبت می کنی بی آنکه در بهترین لحظات اطاعت و مراقبه حتی، فرسنگها به کوی تو نزدیک آمده باشیم(خروج باب ۱۹) و این خاصیت فیض است.

اصلا کجاست توان گفتن از تو؟ کجاست حکمت و کجاست عالم (اول قرنتیان ۱:‏۱۹‏)؟ همه در برابر تشعشع جمالت که در چهره آفتاب سوخته مرد ناصری نقش بست به خاک خواهند افتاد(فیلیپیان ۲:‏۱۰‏) و آنجاست که صلح کامل و غنای محض ما را فرو خواهد گرفت و این خاصیت فیض است.

چه زیبا است گفتار آگوستین قدیس، "که خدایا تو ما را برای خویش آفریدی و تا در تو قرار نگیریم آرام نخواهیم گرفت". و در تو قرار گرفتن ما تنها در پای صلیب مرد ناصری میسر شد. جایی که آسمان و زمین تلاقی کردند و تو ما را پای صلیب پسرت بوسیدی و این خاصیت فیض است.

شاید پدر ایمان، ابراهیم آن دم که تیغ بر گلوی اسحق جوان نهاده بود و تو از جان پسرش که محک دلدادگی به تو بود در گذشتی کمی از آنچه تو بر خود در جلجتا روا داشتی آموخت که آنچنان عاشقانه قهرمان ایمان لقب گرفت(باب ۱۱ عبرانیان) و تو پسرت را دریغ نداشتی و این خاصیت فیض است.

از جان و دل سراییدن تو تنها ما را به وجد می آورد که تو بی نیازی از هر آنچه مخلوق نثارت کند. تویی که آسمان تخت توست و زمین پای اندازت و عرشیان تو را می ستایند و قدوس قدوس قدوس می گویند. ما را تنها دلخوشی این است که نام عیسی را بر زبان آوریم که عطر ریخته شده است و شمیمش تمامی آفرینش را مست روح تو کرده‌ است. می دانی که در نمازمان خم ابروی تو شیدایمان می کند و رو به تجلی گه مهرت که جلجتاست به سجده می رویم و این خاصیت فیض است.

و این خاصیت فیض است که لمس دامن ردای تو ما را شفاست(متی ۹:‏۲۰‏-‏۲۲‏) و آوای مطهر تو ما را بقاست(انجیل یوحنا باب ۱۱).
اینها همه خاصیت فیض است...

کیوان

برچسبها:

سه‌شنبه ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۰۹

کورش شهریار روشنایی


کورش شهریار روشنایی

چندی است که برخی وطن دوستان و اهالی فرهنگ روزی را (در سال گذشته به گمانم ۲۹ اکتبر یاهشتم آبانماه)را روز بزرگداشت کورش کبیر، پدر بزرگوار ملت ایران نامیده اند.
ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند. به این بهانه می‌خواهم یادی از این سردار روشنایی، مسح شده یهوه( اشعیا باب ۴۵) و شبان قوم خدا( اشعیا باب ۴۴) نماییم.

هرچند که این شهریار روشنایی، خادم یهوه در مملکت خود و در میان دولتمردانی که می بایست مرام ‏آزادگی و راستی، حقیقت جویی و خدا ترسی او را چراغ درایت خود سازند هیچ ارج و قربی ندارد و هرچند که طعم تلخ شوکران سالهای تازی پرستی در کام ملت آزاده ایران قلبوبمان را ‏آزرده است اما دلهای میلیونها ایرانی در سراسر ایران از هر دین و مرام و نژاد در حس عجیب افتخار و سرافرازی عهد کهن ایران زمین تپید. ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند.

معمولا در تاریخ عمومی سرزمینها و خصوصا تواریخ دینی(کتب مذهبی)، سیاستمداران و قدرت پیشگان بعنوان منفورترین چهره های هر سرزمین و بعنوان زورمندان خدا ناشناس و سرکشانی مصور می گردند که همواره در برابر خدا، احکام برابری و آزادی بشر، شان والای انسانی ، عدالت ونیز در برابر قوم حق طلب پرهیزگار ایستاده و مقاومت کرده اند. نمونه چنین شخصیتهایی در کتاب مقدس به فراوانی موجود است. چه در عهد عتیق شخصیت فرعون را در برابر موسی و در برابر قوم خدا بعنوان نماد بی خدایی، ظلم وبرده گرداندن قوم یهوه می بینیم( کتاب خروج ) نه تنها پادشاهان و امرای سرزمینهای کنعانی و همسایگان و قومهای بت پرست اسراییل( اموریان، موآبیان، فرزیان، یبوسیان و... موجود در کتاب یوشع) را بلکه حتی پادشاهان فاسد اسراییل و یهودا که دلشان از یهوه برگشته و در پی شرارت پدران بت پرست خود به بت پرستی و ظلم و فرهنگ فاسد کنعانی روی ‏آوردند را چنین می بینیم. داستان این پادشاهان را در کتب اول سموییل، دوم سموییل، اول و دوم تواریخ و اول و دوم پادشاهان به جزئیات می خوانیم. پادشاهانی که هرچند از تبار قوم خدایند و میبایست پاسبان احکام تورات و یگانه پرستی اسراییل باشند خود دشمنان انبیا و کلام خدایند . از این رو در تاریخ اسراییل انبیای قدرتمندی را داریم که در برابر این پادشاهان ایستادند و بیداری دینی و قومی را موعظه و ترویج کردند( همچون ایلیای نبی در برابر اخاب پادشاه فاسد اسراییل). به جز داود، پادشاه عادل اسراییل و نبی خداوند و یوشیا و تا حدی حزقیا پادشاه، همواره پادشاهان اسراییل نیز در پرتو نور منفی در عهد عتیق دیده می شوند و از این روست که خدا برای تنبیه قوم خود و پادشاهان و حکمرانان فاسد اسراییل آنان را به اسارت قومها و پادشاهانی فاسد تر همچون شلمناصر آشوری در سال ۷۲۱ قبل از میلاد(دوم پادشاهان ۱۷:‏۱-‏۶‏) و پادشاهی جنوبی اسراییل را نیز به اسارت نبوکد نصر بابلی در سال ۵۸۷ قبل از میلاد(دوم پادشاهان ۲۵:۱-‏۹) سپرد.

جالب این جاست که فرمانروایان حاکم بر اسراییل زمان مسیح نیز اشراری بودند که دستانشان به جنایت و نیز سرسپردگی به دولتهای بت پرست و ظالم رومی آلوده بود و خداترسی را ساز و کار خویش نساختند (هیرودیس پادشاه که خود در پی کشتن مسیح نوزاد، اطفال بیت لحم و نواحی اطراف را به قتل رسانید در متی باب ۲ ) و نیز هیرودیس تیترارخ که یحیی تعمید دهنده را به قتل رسانید(متی ۱۴و مرقس ۶ و لوقا ۹) و در نهایت حکم مصلوب شدن مسیحای جهان را نیز این فرمانروایان زورمند رومی صادر کردند( پیلاطس فرماندار یهودیه). اما در این میانه پر آشوب تاریخ اسراییل، یهودا، قومهای بت پرست ظالم همسایه و پادشاهان شرارت پیشه ناگهان به کورش شاهنشاه ایران زمین می رسیم. شخصیتی که با آنکه از تیره وتبار یهود( قوم خدا) نبود بلکه سرداری پارسی(مادی)آریایی بود چنان در کتاب مقدس ستوده می شود و چنان القابی توسط انبیا و کلام زنده خدا بر او اعطا می شود که خدا حتی کمتر در رابطه با برگزیدگان و انبیا و پادشاهان قوم خود بکار برده است. در اشعیا نبی او مسیح خداوند( اشعیا ۴۵:‏۱) و نیز شبان خداوند( اشعیا ۴۴:‏۲۸‏ )لقب گرفته است. کورش کبیر در ۱۹ آیه کلام خدا در کتب عزرا، دوم تواریخ ، دانیال، اشعیا به صراحت نام برده شده است به غیر از آنکه اشارت غیر مستقیم دیگری نیز در رابطه با این پادشاه دادپرور پارس وجود دارد. دلیل این همه توجه و لطف و ستایش کلام خدا از کورش چیست؟

کورش نه تنها در متون دینی یهودی – مسیحی دارای نقشی و نامی نیکوست بلکه در متون تاریخی به قلم دشمنان یونانی اش نیز (نوشته ها و کتب تاریخی نویسندگان یونانی چون هرودیتوس) پادشاهی دادگر و مصلح است. در همه این اسناد تاریخی از او به عنوان کورش کبیر و پادشاهی که مخالف برده داری و مدافع ضعفا و حامی ادیان بوده و مطابق با استنداردهای دنیای مدرن از پیشگامان دموکراسی و حقوق بشر می باشد، نام برده و توصیف گردیده است . منشور و فرمان کورش که بر استوانه ای گلی در موزه بریتانیا نگاهداری می شود بعنوان اولین لوح و منشور حقوق بشر طلایدار تفکر مدرن بشریت و حقوق برابر انسانی و رعایت آزادی مذهب در سرسرای سازمان ملل متحد می درخشد و نام ایران و ایرانی را مفتخر می سازد اما براستی چرا کلام خدا که فرای تعریف و تمجیدهای بشری است او را چنین می ستاید؟

اگر کلام خدا را مطالعه کنیم و به بخشها و کتبی که اشاره شد نظر افکنیم می بینیم که کورش مسح شده خداوند و شبان قوم اسراییل کسی بود که خدا او را برگزید و قلب او را برانگیخت( دوم تواریخ ۳۶:‏۲۲‏) تا قوم اسراییل را از اسارت ۷۰ ساله بابلیان به سرزمین مقدس ایشان اسراییل برگرداند. نه تنها کورش تمامی ظروف طلا و نقره ای که پادشاه شرور بابلی، نبوکد نصر از خانه خدا به یغما برده بود و در بتکده های بابلی نهاده بود به اورشلیم و خانه خدا بازگرداند (عزرا ۵:‏۱۴‏) بلکه فرمان بازسازی معبد اورشلیم که توسط بابلیان ویران شده بود را صادر کرد. کورش خود این تصمیم عظیم را فرمانی از جانب خدای اسراییل بر خویش تلقی مینمود(دوم تواریخ۳۶:‏۲۳‏ و عزرا ۱: ۲‏). همانطوریکه اشاره شد او نه تنها یهودیان را بازگردانید و دستور ساختن معبد را داد و ظروف خانه مقدس خدا را که تاراج شده بود به هیکل بازگردانید بلکه مخارج ساختن معبد اسراییل را نیز از ثروت دربار ایران پرداخت کرد و هزینه ساخت هیکل را متقبل شد( به این ‏آیات رجوع شود.عزرا۳:‏۷ و ۶:‏۴ -‏‏۵‏). این گونه است سنت و یادگار کورش شاهنشاه ایران زمین و خادم یهوه و به این دلایل ‏آشکار است که کتاب مقدس او را بیش از هر پادشاه دیگری همپایه انبیا و مردان بزرگ می ستاید و نام نیکش تا به امروز بر زبانها جاری است.

از این روست که ما ایرانیان و خصوصا ایرانیان مسیحی به داشتن چنین پدری می بالیم و یادش و روزش را گرامی می داریم هرچند آنانی که باید او رابستایند بر او وقعی نمی نهند و آرامگاهش را در مسیر باد و باران عامدا به دست تخریب وا میگذارند وحتی نامش را بر زبان نمی آورند. خاطره اش هماره در ذهن تاریخ جاویدان باد.

کیوان

برچسبها:

جمعه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹

موعظه سرکوه، سینایی نوین


موعظه سرکوه، سینایی نوین

موعظه سر کوه (متی باب ۵ تا ۷ ) به یقین یکی از مهمترین و مطرح ترین بخشهای عهدجدید در باب اخلاقیات مسیحی می باشد که از همان ابتدای تاریخ مسیحیت تا به امروز عرصه گفتگوها و بحثهای الهیاتی بسیاری بوده است. اینکه این ۱۱۰ آیه انجیل متی و متعاقبا ۳۳ آیه ذکر شده در قرائت لوقایی موعظه سرکوه را چگونه باید خواند و در چه پرتویی ‏آن را برای فرد،جامعه مسیحی و بشریت در کل، قابل اجرا و عملی دانست خود برداشتها و تفسیرهای متنوع و گاها متضاد را به همراه داشته است.
مومنین مسیحی چه در زمینه ایمان و زندگی شخصی خود و نیز کلیسای مسیح چه در عرصه امور کلیسایی و چه در بعد احکام اجتماعی، حقوقی و ارتباطی اش با جهان خارج همواره از این آیات و سخنان تکان دهنده مسیح بهره برده اند. این تعالیم انقلابی و پر شکوه مسیح هماره از بالاترین مرجع اقتدار ایمان و عمل برخوردار بوده است اما سوال این نیست که تا چه حد موعظه سر کوه و سایر دستورات اخلاقی مسیح صاحب اقتدار است بلکه چالش بر نحوه فهم تفسیری و کاربردی این آیات برای فرد، کلیسا و نهایتا در حد تعمیم یافته آن بشریت است.
معروفترین پزشک (بت پرست) رومی در قرن دوم به نیکی به مسیحیان اشاره می کند و اینکه چگونه ایمان خود را منتج از باورها و دستورات موعظه سر کوه و بطور خاص مثلهای مسیح می بینند. اینکه امروز بسیاری از متالهین مثلهای مسیح را در حد ابزاری برای بیان دستورات اخلاقی صرف تنزل می‌دهند و کمتر الهیات و گزاره های ایمانی در اصطلاح فنی ‏آن، از این داستانها و دستورات بر خلاف روزگار نخست کلیسا استنباط می شود خود جای گفتگو و تامل و تحقیق دارد.
اولین اظهار نظر تفسیری ثبت شده در باب مو عظه سر کوه به اولین آپولوژیست مسیحی به نام ژوستین شهید در قرن دوم بر می گردد. "ژوستین شهید"با تاکید بر عدم توانایی انسان در انجام این دستورات دشوار عملا ‏آنها را غیر قابل اجرا میبیند و لزوم فیض را برای استمداد در این شرایط ناتوانی بشر در جهت اجرای فرامین مسیح لازم و کافی می داند. بدین ترتیب به نوعی موعظه سرکوه را منادی "اخلاقیات فوق پارسایی"(Ultra-Piety) تفسیر می کند.
در دوره آبای اولیه کلیسا، در اواسط قرن سوم "اریجن" از اولین کسانی بود که تفسیری در باب موعظه سر کوه ارائه نمود. ولی بطور خاص در اواخر قرن چهارم "کریسوستوم" و قدیس"آگوستین" مهمترین تفسیرها و رویکردها را در این باب ارائه نمودند. البته اینکه پدران کلیسا در ‏آن برهه در ردیه نظریات بدعت گذاران این سلسله تفسیرها را به رشته تحریر در آوردند تا از راست دینی مسیحی دفاع کنند و این تفسیرها از منظر دفاعیات ایمان و بحثهای جدلی به نگارش در آمدند خود حائز اهمیت است.
بطور خاص رد بدعتی که مابین خدای عهد عتیق و عهد جدید تمایز ماهوی قائل بود و بطورکامل عهد عتیق و تورات را باطل اعلام می کرد و برای توجیه بر برخی ‏آیات موعظه سرکوه استناد می کردند یکی از آن دسته انگیزه ها و محرکهایی بود که تفسیر موعظه سر کوه را توجیه و ضروری می کرد.نکته جالب اینجاست که ‏بسیاری از آثار ارزشمند و ماندگار کلیسای مسیح که سکویی برای بنای سیستماتیک الهیات راست دینی ایمان مسیحی گردیدند در جایگاه نخست از منظر دفاعیات ایمان و جدلی به نگارش در آمدند. هر ازگاهی که پدران کلیسا حیات کلیسا و ایمان مسیحی و تعلیم رسولان را در سراشیب و یا حتی خطر انحراف عقیدتی می دیدند با نگارش این آثار ارزشمند تفسیری و الهیاتی سعی در حفظ حقیقت داشته اند و در عرصه عمل نیز شوراهای کلیسایی(نیقیه- قسطنطنیه، کالسدون، افسس و...) ابزار عملی و اهرم اجرایی صدور این بیانیه ها و گزاره های ایمانی می‌شد. به بیان دیگر مرجعیت این گزاره های ایمانی که در رد انحرافات و بدعتها صادر می شد و حاوی بحثهای تخصصی الهیاتی بر سر بسیاری موارد از جمله ماهیت مسیح و عمل او، شخصیت مسیح ، تثلیث و الوهیت عیسی و غیره بود، اعتقادات مسیحی را در طول تاریخ محفوظ نگه می‌داشت.
آگوستین علاوه بر اینکه بر اقتدار بلامنازع کلام خدا در عهد عتیق و تورات صحه می گذارد، موعظه سر کوه را بعنوان راهنمای کامل ایمان و عمل همه مسیحیان معرفی می کند و ‏اجرای ‏آن را به گروه و یا بطور خاص حلقه روحانیون محدود نمی سازد. هرچند او اجرای این دستورات مسیح را برای همه مسیحیان لازم الاجرا می بیند اما در نگرش تفسیری خود ره به تفسیر حرف به حرف(لغوی) از نوع" آناباپتیست"های افراطی نمی برد. این نگرش افراطی(آناباپتیستیزم) بطور خاص در دوره اصلاحات و پس از آن در میان عده ای شیوع بیشتری یافت و ‏آثار آن را تا به امروز به شکلی تعادل یافته تر در میان برخی از کلیساهای بنیادگرا (آمریکا در میان آمیش ها و یا حتی پیوریتنها) می توان یافت.
این نگاه تفسیری به برداشتی لفظ به لفظ از دستورات مسیح معتقد است و بدین گونه مخالف هرگونه سوگند یاد کردن، شرکت در مشاغل قضایی برای مسیحیان و یا دوری از هرگونه جنگ و نزاع و دادگاه و حتی دفاع نکردن از خویش در شرایط خطر در برابر متعارضین می باشد. اینان تا جایی که قانون مانع اجرای تفسیر موعظه سر کوه به شکل لفظ به لفظ آن نبود سعی در اجرای مو به موی عین آیات موعظه سر کوه داشتند.
آگوستین اما در برداشت خود در عین لازم الاجرا بودن موعظه سرکوه به این نوع دیدگاه ارجی نمی نهد. در عین حال قویاً بر عدم کفایت انسان در اجرای دستورات مسیح تاکید می ورزید و تنها و تنها فیض مسیح را عامل رهاننده و پارساشمارنده در تعارض این بی کفایتی و استاندارد بالای مسیح می داند.آگوستین که بطور خاص در جدل الهیاتی با "پلاگیوس" بسر می برد بیشتر این بی کفایتی و عدم توانایی بشر و گناه نخستین را در این عدم توانایی دخیل می بیند. لذا با اینکه دستورات مسیح راهنمای کامل ایمان و عمل همه مسیحیان از دید او بود اما بدلیل ضعف ناشی از گناه نخستین راه را عملا در اجرای کامل آن بسته می‌دید و دریچه فیض و بخشش مسیح و خون فدیه دهنده را پررنگ می کرد( در برابر ظاهراً افراط بیش از حد پلاگیوس بر آزادی اراده انسان در پیروی از نیکویی و رد گناه موروثی نخستین که نهایتا به بدعت گرایانه بودن عقایدش انجامید و آگوستین نیز در رد افکار و مبارزه با بدعت پلاگیوس و پیروانش آثاری را بنگارش درآورد.).
آگوستین هرچند عهد عتیق را باطل اعلام نمی کند اما به شدت بر عدم تداوم تورات بعنوان قانون کهن(عهد قدیم) و انجیل(موعظه سرکوه در بعد اخلاقی و عملی ‏آن) بعنوان قانون نوین و یا همان عهد جدید تاکید می ورزد. از منظر او قانون کهن و یا تورات بعنوان دستوری جلوه می کند که خدا از طریق موسی و انبیای مقدسش برای انسان فروخته شده در زیر گناه و در اسارت افاضه نموده بود که سرانجام آن تاکید و صحه گذاردن بر محکومیت بشر و ناتوانی در رستگاری بشر است تا که ما را به عهد جدید و فیض نجات بخش خدا برساند. عهد نوین در مقابل دستورات و ادراکی تازه از خداست که خدا از طریق پسرش آن را آشکار کرده که به نجات و رهایی می انجامد و آنهم از طریق فیضی که خلل و ضعف بشری را کفاره می کند.
در ادامه این سلسله مقالات در این باب به دوران قرون وسطی و سپس دوره اصلاحات و پس از آن خواهیم پرداخت و دیدگاههای تفسیری گوناگون را در رابطه با موعظه سرکوه مورد بازبینی قرار خواهیم داد. موعظه ای که بی‌شک بی مانند ترین، مشهورترین و بحث برانگیزترین خطابه تاریخ بشریت بشمار می رود.

کیوان

برچسبها:

سه‌شنبه ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۰۹

در کوچه های صلیب


در کوچه های صلیب


چشمانت اندوه زمین و نوایت ظرافت مزموری نسروده
جانت آسمان و زخمسوز یوغ برشانه.
در کوچه های یهودا و تزویر !
تو رهایی به رقص جلجتا.

در ازدحام اورشلیم و خرقه های کور
تمامی هابیل را به درگاه پدرت گریستی
در فصلهای گمشده ایمان.

و عشق راچه صریح سرودی
به زبان تازه صلیب و رستاخیز.

شور آفرین سبز من عیسی!


کیوان

برچسبها:

شنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۰۹

تاملات...


تأملات...

خدایا هنوز زهراب شکستها و انکارهای مکرر تو را در جان روحم نعره میزنم، بگذار که با دعوت دوباره "آیا مرا دوست می داری" تو زنده شوم.

خدایا بر هر ‏‏آنچه آویختم، لرزان و سست و بی اعتبار بود، بگذار که دستانم تنها بر دامن ردای مسیح بیاویزد.

خدایا چشمانم را در نگریستن به صلیب پسرت عیسی چنان شستشو ده که در آنها تنها برق نگاه عیسی موج زند.


فرقی نمی کند که گودالی کوچک باشی یا دریایی بی کران، زلال که باشی آسمان در توست(ناشناس).

هزاران نفر به دعای باران نشسته اند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است(ناشناس).

کیوان

برچسبها:

جمعه ۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹

خواستم بگویم مسیحی هستم


خواستم بگویم مسیحی هستم...

حتی وقتی می‌خواهی به آرامی و بی‌ادعا اعلام کنی که مسیحی هستی، انگار تمامی قدرتهای عالم دست به دست هم می‌دهند تا اول به تو و سپس به بقیه ثابت کنند که نه خبری نیست!! تو همان آدم بدبخت و اسیر و گناهکار سابقی با این .وصف که تازه ریاکاری را هم به سیاهه نامه پر جلال ضعفها و کاستی‌هایت افزوده‌ای.
همه و همه برایت موضع می‌گیرند و تو می‌مانی و مسیح که حمایتت می‌کند اما وقتی اپوزوسیون قوی تر می‌شود و اسامی تازه‌ای مثل دوستان، همکاران، و اسف بارتر اینکه اعضای خانواده‌ات هم به خیل بی‌شمار منتقدین تو می‌پیوندند تا ثابت کنند که تو هیچ نیستی و فقط انسان پر ادعایی هستی که ادای پارسایی را در می‌آوری، شاید خودت هم باورت شود که حق با آنان است و کم کم سر در گریبان خود می‌کنی و در کنج خلوت دلت می‌سوزی و با افکار دردناک مایوس کننده خودت را تغذیه می‌کنی و گاهی اوقات هم از آنجا که زورت به خودت نمی‌رسد و دیواری هم کوتاه تر از دیوار خدا معمولاً یافت نمی‌شود، همه کاسه کوزه‌ها را سر خدا می‌شکنی و شاید کلیسا را به باد انتقاد و شلاق بگیری و هزار و یک مدل توجیه و انتقاد را در درونت روانه رهبران و خادمین نمایی و کاملا سرگشته گردی.


اگر خیلی هم روحانی باشی و کمی هم از کتاب مقدس سر در بیاوری به سراغ کتاب مقدس می‌روی و مانند مزمور نویس سر و کارت به مزامیر شکایت و اعتراض مثل مزمور ۸۸ کشیده می‌شود( خدا را شکر که خدا خود فکر اینجا را کرده و به همین دلیل چنین نجواها و حدیث نفسهای تکان دهنده‌ای را در کلام خود برای ما گذاشته است).

اما بگذار خیال خودت و خودم و همه را برای همیشه راحت کنیم پس بیا یکبار دیگر این اعلانیه " من مسیحی هستم" را برای همه تفسیر کنیم تا دیگر جایی برای تفسیر مجدد باقی نماند پس دوست من منظور تو و من از اینکه می‌گوییم"مسیحی هستم" این است:


وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
داد نمی‌زنم که "مقدسم" بلکه زمزمه می‌کنم که " گم شده‌بودم و حال یافت شده‌ و آمرزیده‌گشته‌ام".
وقتی می‌گویم مسیحی هستم
متکبرانه آن را اعلام نمی‌کنم بلکه فقط معترفم که می‌لغزم و نیازمندم تا مسیح هدایتم کند.
وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
تلاش ندارم تا قدرتم را ثابت کنم بلکه فقط اعتراف می‌کنم که ضعیفم و برای ادامه حیات به قدرت مسیح نیاز دارم.
وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
به افتخاراتم فخر نمی‌کنم بلکه شکستهای خود را می‌پذیرم و اعلام می‌کنم که نیاز دارم تا خدا رسوایی‌ها و شکستهای مرا بازسازی کند.
وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
ادعا نمی‌کنم که کاملم بلکه فاش می‌گویم که عریانم ولی با این حال خدا مرا ارزشمند می‌داند و مرا می‌پوشاند.
وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
هنوز زخم درد را در وجود خود احساس می‌کنم، همان ناله‌هایی که هنوز در سینه من است اما اعلام می‌کنم که بر نام او توکل کرده‌ام.
وقتی می‌گویم مسیحی هستم...
منظورم این نیست که از تو پاک تر و مقدس‌ترم بلکه اعتراف دارم که گناهکاری بیش نیستم که فیض نیکوی خدا را دریافت نموده‌است.

حالا خیالمان راحت شد پس با آرامش و فروتنی و دردمندی و پیروزی می‌توانیم بگوییم: من مسیحی هستم.


کیوان

برچسبها: