Son of God

سه‌شنبه ۲ مارس ۲۰۱۰

روزه چهل روزه

بسیاری از هموطنان ایرانی از ما در رابطه با عبادت های مرسوم در مسیحیت سوال می کنند و متاسفانه حتی بسیاری از مسیحیان نیز از بسیاری از آیین های مقدس و دعاها و روزه ها و سایر عباداتی که به مدت قرنهای متمادی در سراسر جهان مسیحیت رعایت می شده است اطلاع دقیقی ندارند و فکر می کنند که مسیحیت فاقد هر نوع نظام قانونمند عبادی و آیینی است. ایام روزه ۴۰ روزه یا چله از مهمترین آیین های عبادی مسیحیت است که این مهمترین روزه مسیحیان از روز چهارشنبه خاکستر(Ash Wednesday) آغاز می شود و تا روز یکشنبه قیام ادامه می یابد. از آنجاییکه هر سال زمان روز عید قیام (یکشنبه قیام) تغییر می کند، لذا ایام چله ( Lent) نیز تغییر می کند.

چهارشنبه خاکستر اشاره به ایام توبه دارد که اشخاص در کلیسای باستان به نشان توبه اندکی خاکستر آغشته به روغنی که برای تدهین استفاده می شد را به شکل صلیبی کوچک توسط کشیش بر پیشانی خود می مالیدند بعنوان سمبل و این ایام را در دعا و روزه و توبه و بازگشت به سوی خدا سپری می کردند که خود ریشه در سنتهای عهد عتیقی دارد که قوم خدا وقتی در توبه بسر می برد خاکستر بر سر می کردند. لازم به ذکر است که روز چهارشنبه خاکستر در سال ۲۰۱۰ میلادی از روز ۱۷ فوریه آغاز شده است و ما در ایام چله یا Lent به سر می بریم.

ایام روزه چله در روز عید قیام به پایان می رسد البته تا به آن روز ۴۶ روز است که یکشنبه ها را محسوب نمی کنند. آخرین هفته Lent که هفته مقدس نام دارد با یکشنبه نخل آغاز می شود که یاد آور روزی است که عیسی در هفته آخر زندگی زمینی اش به اورشلیم وارد شد و مردم در تهیت و خوشامد گویی برگهای نخل را در زیر پاهایش گسترانیدند. آخرین روز Lent نیز روز شنبه مقدس است که روز قبل از یکشنبه رستاخیز است ( روزی که خداوند ما از مردگان برخاست).البته در کلیسای کاتولیک به طور رسمی در روز پنجشنبه این ایام به پایان می رسد و در روز جمعه صلیب با شام خداوند (عشا ربانی) رسما این مراسم به پایان می رسد.

این ایام زمانی است که مومنین مسیحی در انضباط شخصی به سر می برند و خود را از لذایذ دنیوی تا آنجا که ممکن است محروم کرده و در دعا و روزه و تهذیب و تزکیه نفس مشغول می شوند. البته روزه به این معنا نیست که تمام ۲۴ ساعت را لب به هیچ آب و غذایی نزنند زیرا در اینصورت به بدن آسیب می رسد که این خلاف اراده خداست بلکه در تلاشند تا آنجاییکه امکان دارد بدن خویش را نیز در تربیت روحانی و در نخوردن و نیاشامیدن در اتحاد با مسیح که ۴۰ روز در بیابان در روزه به سر برد مطیع نمایند. معمولا نوشیدن آب در این روزهای روزه متداول است اما در خصوص خوردن بسته به توان خود شخص هر شخص خود آن را تنظیم می کند و البته برخی که توانایی دارند می توانند چند ساعتی را نیز بدون نوشیدن سپری کنند. برخی در این روزها همه چیز می خورند اما لب به گوشت و فراورده های گوشتی و یا لبنیاتی که از خون حیوانات درست شده باشد نمی زنند. برخی تنها یک روزاز هفته را لب به گوشت و لبنیات نمی زنند. در طول تاریخ و در کلیساها و کشورها و زمانها و سنتهای مختلف نحوه این روزه متفاوت است. بسیاری نیز در این روزها بطور محدود می خورند و می آشامند و تنها به ساده ترین غذاها بسنده کرده و هزینه خوراک همیشگی خود را به جای آن به فقرا می دهند. بسیاری از این فرصت عالی تربیت و نظم روحانی استفاده کرده و عادات بد خود مانند کشیدن دخانیات و یا عادات بد روحانی و اخلاقی خود را با حمایت روح القدس و با قراردادن خود در مبارزه با نفس و خواهشهای آن تحت کنترل خدا قرار می دهند. بیشتر از اینکه در این روزه هدف نخوردن و یا گرسنگی و تشنگی کشیدن باشد هدف افزودن صفات نیکو و نیکوکاری و دستگیری و بخشش و دوری و آزاد شدن از شرارت و همچنین صفات و گناهان گذشته است. البته بعد نخوردن و انضباط جسمانی نیز مهم است و هر سنت و شخصی خود ‏ضوابط خود را دارد.
چرا ۴۰ روز؟
زیرا عدد ۴۰ مناسبتهای مهمی را در کتاب مقدس برای مسیحیان و یهودیان به یاد می آورد :
1) در کتاب پیدایش باران سیل آسا ۴۰ شبانه روز بارید و زمین در زیر سیل غرق شد.

2) عبرانیان ۴۰ سال در بیابان سرگردان بودند تا اینکه به سرزمین وعده رسیدند.

3) موسی ۴۰ روز را در روزه گذرانید قبل از اینکه خدا ده فرمان و شریعت را در کوه سینا به قوم عطا کند.

4) عیسی ۴۰ روز در بیابان روزه گرفت قبل از شروع خدمت عالی نجات بشریت.

و بسیاری از مسیحیان با اشاره به ۴۰ روز روزه مسیح در بیابان فصل مشترکی برای روزه خویش در ایام قبل از صلیب و قیام خداوند می یابند.
حال با الهام از چنین مناسبت بزرگی، مسیحیان ایرانی نیز می توانند در اتحاد و همدلی این ایام چهل روزه عبادت و دعا و روزه را برای امداد و تفقد خدا از سرزمین ایران و اوضاع و شرایط بحرانی ایران چه در داخل و چه در روابط خارجی آن در کنار سایر حاجات و نیازهای روحانی خویش سپری کنند.
این سنت همیشگی کلیسایی مهر محکمی بر این حقیقت است که مسیحیت نه تنها مکتبی نیست که در آن دعا و روزه و نظم و انضباط روحانی و تزکیه نفس وجود نداشته باشد بلکه برعکس تاریخ کلیسا ثابت می کند که همواره کلیسا در اجرا و پاس داشتن و ترغیب مومنین در دعا و روزه نقش مهمی داشته است بطوریکه در تقویم سالیانه کلیسا همواره از مهمترین ایام دوران روزه چهل روزه بوده است.
گو اینکه برخی از کلیساهای جدید کمتر به این مهم تاکید کرده اند و بیشتر به امور دیگر و دعا و روزه های فردی و شخصی وخارج از تقویم سالیانه پرداخته اند که خود باعث کمرنگ شدن و تضعیف چنین سنتهایی شده است.



برچسبها:

پنجشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

حقیقت ابدی

امروز این گفته بسیار عمیق و روحانی و امیدوار کننده را از شبان عزیزی دریافت کردم که بسیار جالب و در عین حال حقیقی بود حیفم آمد آن را در این جا نیاورم باشد که باعث گردد که بیشتر حقیقت فروتنانه ایمان خود و حقیقت با شکوه این تنها بنیاد الهی روی زمین یعنی کلیسا را دریابیم. و هم به خود گوشزد کنیم و هم به دیگران که ما را جمعی مقدسین مغرور که خود را عاری از گناه و خطا و ضعف می پندارند و خود را از دیگران برتر می پندارند نیستیم بلکه جماعت و قوم خدا که از سر درک نیازمندی مان به خدا به کلیسای مقدسش پناه برده ایم. حال این گفته زیبا را بخوانیم و بر آن بیندیشیم:

مطابق کتابمقدس کلیسا در جهان یگانه سازمانی است که عدم شایستگی ما تنها چیزی است که ما را شایسته عضویت در آن میسازد . من با عضویت خود در کلیسا به جهانیان اعلام کرده ام که گناهکار و نیازمندم و قادر به اصلاح خود نیستم( استیو براون).

خداوند ما بیا

برچسبها:

شنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

اینک خدای پر هیبت ما...

دوست عزیزی که مسیح مرا هنوز تجربه نکرده ای، برادر و خواهر مسلمانی که برایت غیر قابل باور است که پروردگار مرا در جسم و خون انسانی باور کنی. چه دردناک است برای خدا که الوهیت محض، عشق مطلق و عظمت بی نهایتش را نمی توانی در چهره بی نقاب او در پسرش عیسای ناصری ببینی و او را که بود و هست و می آید را به پیامبری آری تنها پیامبری به واژگان تو اولی العظم تنزل می دهی. ای کاش بتوانی ای کاش، در قلبت را به رویش بگشایی. آری به روی خدایی که در مسیح عیسی از فرط هجران و دغدغه نجاتت و از سر شیدایی قدوسش، هیبت و جلال بی مثال خویش و آوای پرستش و ثنای عرشیان را به تب در آغوش کشیدن فرشیان ترک کرد و بر صلیب جلجتا، حکم محکومیت من و تو را به مرگ سپرد و آمرزش و حیات و ابدیت را به من و تو هدیه داد.
بر نام مقدسش تا ابد الاباد جلال و اکرام و ستایش باد.
اینست خدای پر هیبت ما عیسای ناصری که تو او را به مقام تنها یک پیامبر تنزل می دهی...

برچسبها: ,

چهارشنبه ۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

ششم ژانوئیه ، عید اپیفانی

با توجه به اینکه کلیساهای شرق بخصوص کلیساهای ارتدکس از جمله کلیساهای ارمنی و کلیساهای شرق آشوری در کشورمان ایران روز ششم ژانویه را بعنوان روز تولد مسیح جشن گرفته و به رسمیت می شناشند که این با توجه به ریشه ها و سنتهای قدیمی کلیسا قبل از مسیحی شدن امپراطوری روم در زمان امپراطور کنستانتین و همچنین گزارش برخی آبای کلیسای شرق می باشد جا دارد که ما نیز بعنوان مسیحیان مشرق زمین که خود را وارثان این سنت غنی کلیسای باستانی ایران می دانیم امروز را نیز به یاد آوری روز تولد مسیح مطابق با سنت شرق جشن بگیریم و گرامی بداریم.

در ضمن لازم به ذکر است که روز ششم ژانویه مطابق با سنت کلیساهای غربی در کل بعنوان روز عید " اپیفانی" شناخته می شود که این کلمه به معنی " تجلی یافتن و شناخته شدن و حتی آشکار شدن" است. در واقع در بسیاری از کلیساهای ستنی در غرب این روز را یاد آور آمدن مجوسیان از شرق(براساس روایات از امپراطوری ایران) برای دیدار و اهدای هدایا به این نوزاد سماوی بعنوان سرور و پادشاه جهان می دانند. بعبارتی دیگر این مجوسیان در چنین روزی عیسی را بعنوان پادشاه و خداوند بر جهان " آشکار " نمودند و رسما با اهدای هدایای گرانبها میلادش را جشن گرفتند.

پس پر واضح است که ما ایرانیان مسیحی بیش از همه قومهای دیگر دلیلی برای گرامی داشتن این روز داریم زیرا اولا ما نیز همگام با کلیسای باستانی سرزمین ایران و نیز کلیسای سنتی امروز ایران( کلیساهای ارتدکس ارمنی و آشوری) بجاست که امروز را نیزدر اتحاد با کلیسای شرق بعنوان جشن مبلاد مسیح گرامی بداریم و ثانیا ما ایرانیان مسیحی وارثان(مغان) مجوسیانی هستیم که بر طبق اخبار از سرزمین باستانی ایران بعنوان اولین افراد به دیدار این نوزاد آسمانی رفتند و هدایای خود را در اولین جشن تولد منجی به او تقدیم کردند و پادشاهی و خداوندی مسیح را در روزهای تولد منجی جشن گرفتند و "آشکار شدن" او را رسما بر جهان اعلان نمودند.
پس باشد که ما ایرانیان مسیحی به پاس سنت کلیسای شرق که خود به آن تعلق داریم امروز را به یادگار روز تولد مسیح گرامی بداریم و نیز بعنوان وارثان مجوسیانی که به دیدار و پرستش این نوزاد سماوی رفتند همگام با سنت کلیسای غرب ‏امروز را بعنوان روز عید تجلی (اپیفانی) به جشن و شکر گذاری بگذرانیم.

شاه شاهان ملت ما را به تجلی نور روی خود منور و مبارک سازد. آشکار شدن خدا در میان آدمیان بر همه کائنات مبارک باد.

اگر مایل به شنیدن دروس سه
جلسه ای رادیویی در رابطه با اهمیت کریسمس و داستان آن هستید بر روی لینک زیر کلیک کنید:

خداوند ما بیا
کیوان

برچسبها: ,

سه‌شنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

نهضت کریزماتیک

یکی از درخور توجه ترین حرکتهایی که در قالب یک جنبش روحانی در قرن بیستم در مسیحیت آغاز و احیاء گردید و امروزه دارای سریعترین سیر تصاعدی رشد در میان کلیساهاست، نهضت پنطیکاستی است. بررسی تاریخچه و سیر تطور این حرکت که خود را ادامه و تجدید حیات ریزش عظیم روح القدس بر کلیسا در دوران رسولان (اعمال باب ۲) می داند خود مبحثی بسیار مفصل است که در حوصله نوشته ای اینترنتی نیست.

از آنجاییکه هر حرکتی با تمام کش و قوسهای خود در مسیر تاریخ کلیسا دارای نقاط قوت و ضعف می باشد باید این نهضت پنطیکاستی را نیز از این مقوله مستثنی ندانست و به دقت به الهیات و حتی عملکرد عینی آن پرداخت و نقاط قوت و ضعف آن را برشمرد. وقتی به این جنبش اشاره می کنیم بسیار دشوار است که امروزه آن را تحت لوای یک حرکت واحد و همگنی تعریف کنیم که در همه تاریخ صد و اندی ساله آن (حداقل اگر تنها به این موج جدید که از قرن بیستم شعله ور شده است بپردازیم) در همه جا به یک شکل ظهور کرده و اعمال شود. لذا باید دامنه تعریف خود را کمی مشخص تر بیان کنیم. این جنبش و یا نهضت درون کلیسایی که با آیات ونشانه های فوق طبیعی و خارق العاده خود را ابراز می کند ریشه های اعتقادی خود را در درون سطور عهد جدید و تجربه ایمانداران اولیه می یابد و حتی الهیات و اخلاقیاتی نیز بر این پایه تعریف می نماید. در ضمن باید این نکته را اضافه کرد که منظور از پنطیکاستی چیست ؟ آیا منظور همان حرکتی است که از یک آموزشگاه کتاب مقدس در توپکای ایالت کانزاس شروع شد و بعدها در رویدادهای کریزماتیک ایمانداران خیابان آزوسا در لس آنجلس عمومیت یافت؟ یا منظورمان کلیسای پروتستان پنطیکاستی بعنوان یک فرقه کلیسایی است که برجسته ترین معرف این فرقه کلیساهای جماعت ربانی در تمام جهان است؟ یا منظورمان کلیساها و جنبش کریزماتیک در میان سایر کلیساهای پروتستان از جمله کلیسای اسقفی و نیز کلیسای تعمیدی(بابتیست) هاست؟ باید توجه داشت که حتی در میان فرقه کلیسایی پنطیکاستی نیز تعاریف و رویکردهای الهیاتی متفاوت وجود دارد بطوریکه عده ای خود را پیرو نظریه کلاسیک و یا سنتی پنطیکاستی می دانند با تمام تعاریف الهیاتی خاص خود و تاکیدات بر تکلم به زبانهای روح القدس به عنوان اولین نشانه پری از روح القدس حال آنکه عده ای دیگر به عنوان موج سوم بطور گسترده تر در میان همه فرقه ها حتی در میان سایر شاخه های مسیحیت غیر پروتستان از جمله ارتدکس و کاتولیک نیز دیده می شوند که لزوما تکلم به زبانهای روح را بعنوان تنها و اولین نشانه پری روح القدس نمی دانند و ظهور سایر عطایای روحانی را نیز از جمله نبوت، عطای شفا ، اخراج ارواح و حتی پرستش تحت الهام روح و بسیاری از زمینه های دیگری را که عمل پوینده و فوق طبیعی و قدرتمند روح را بتوان در آن دید را نیز از نشانه های پری از روح القدس می دانند. این گروه بر خلاف گروه اول پری از روح را به عنوان عطیه ای ثانویه جدا از توبه نمی بینند و ‏آن را در همان فرایند توبه و ایمان لازمه و همراه با ایماندار می شمارند. در هر صورت در این مقاله نمی توان حتی به ذکر تیتروار این پدیده و تفاوتها و شباهتها و تاریخچه و نکات الهیاتی در میان این نهضت پرداخت اما نکته ای که بسیار حائز اهمیت است این است که ظهورات عمل پوینده و فراگیر و گاها خارق العاده روح را می توان در میان پیروان همه شاخه های مسیحیت دید. البته باید این نکته را حتما اشاره کرد که حتی عده ای از ایمانداران و حتی واعظین که خود متعلق به چنین نهضتی بوده اند راه به افراط ها و تفریط ها سپرده اند و حتی برخی از آنها بدعتهایی خطرناک را در قرن بیستم به راه انداخته اند( بعنوان مثال ویلیام برانهام در قرن بیستم باعث زنده شده دوباره بدعت مودالیستی که در قرون اولیه کلیسا محکوم شده بود گردید و از حوزه راست دینی مسیحی خارج شد و بسیاری را نیز گمراه نمود و کلیسایی با تعالیمی کاملا مردود در خصوص تثلیث، گناه ‏آدم و حوا و وقایع زمانهای آخر و حتی تعمید را پایه گذاشت که متاسفانه در ایران نیز افرادی که دنباله رو عقاید بدعتی این فرقه غیر راست دینی هستند خود را بعنوان کلیسای ایران معرفی می کنند)

شایسته است که ایمانداران کلیساهای پنطیکاستی با دیدی بازتر و با نگرشی که خالی از رویکردی برتری جویانه است به ایمان مسیحی و خصوصا ایمانداران پر شور سایر فرقه های مسیحی بالاخص کلیساهای سنتی از جمله کاتولیک و ارتدکس بنگرند و ظهورات کریزماتیک ایمان مسیحی را تنها مختص به خویش نبینند و حتی برخورداری از آن را نشانه فضیلت و بالاتر بودن ایمان مسیحی خویش نبینند.
در ضمن کلیساها و مسیحیانی که خود از چنین تعلیم کریزماتیکی در الهیات و عملکرد(پراکسیس) کلیسایی خود برخوردار نیستند نیز تنها به واسطه باید و نباید ها و استانداردهای فرقه ای خود سایر پدیده ها را مردود و نادرست نپندارند و دست به قضاوتهای عجولانه در مورد مسیحیانی که از چنین تجربه ای برخوردارند نزنند و آنان را به سخره نگیرند خویشتن را در رابطه با پذیرش تجاربی که در سیطره راست دینی مسیحی(ارتدکسی) تحقق می یابد گشوده و انعطاف پذیر ببینند زیرا هیچ بعید نیست که چنین تجارب کریزماتیکی روزی در زندگی روحانی آنها تحقق یابد همانگونه که در این فیلم زیر در رابطه با ایمانداران کاتولیک بعنوان حرکتی موجه و کاملا تایید شده از سوی واتیکان روی داده است. حتما این فیلم کوتاه تاریخی را تا به آخر ببینید.

محبت پدر، فیض پسر و مشارکت روح القدس با همه عاشقان مسیح باد.
کیوان

برچسبها: , ,

نهضت کریزماتیک در میان ایمانداران کاتولیک

برچسبها: ,

سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

همه چیز از یک آخور آغاز شد


در شگفت انگیز ترین لحظه در تاریخ که همچون هیچ لحظه ای دیگر نیست آن اتفاق بزرگ روی داد. خدا انسان شد. الوهیت از راه رسید. آسمان خود را گشود و عزیزترین خود را در رحم مطهر انسانی جای داد.


قادر مطلق در لحظه ای غریب جسم و خون گردید. اویی که از تمامی کهکشانها بزرگتر است تبدیل به جنینی کوچک گردید. اویی که جهانی را با تنها کلامی می پروراند خود برای ماندن متکی به نگهداری و عشق باکره ای مطهر به نام مریم گردید.

خدا نزدیک آمد. او آمد اما نه چون صاعقه ای از نور و یا چون فاتحی نزدیک ناشدنی بلکه بعنوان کسی که اولین گریه اش را باکره ای روستایی و نجاری خواب آلود به گوش شنیدند. مریم و یوسف خانواده ای سلطنتی نبودند با این حال خدا پسرش، گنج عظیمش را به این زوج رعیت سپرد.

همه چیز در این آخور محقر آغاز شد. در لحظه ای شگفت انگیز در تاریخ. او به هر چیزی شباهت داشت جز اینکه پادشاه آسمان و زمین باشد. چهره سرخ تازه متولد شده اش، گریه اش نجوای نوزادی بود که مراقبت و توجه را برای زنده ماندن می جوید و آسیب پذیری محض او...


باقی در میان فانیان، پادشاهی در میان رعیتان، خدا در میان انسانها. کودکی که جهانی را از پیش نظر گذرانیده بود حال به آن قدم می نهاد. آیا ارکان خلقت تاب تحمل پسر حضرت اعلی را خواهد داشت ؟ قنداقه ای که او را در بر می توانست گرفت تنها ردای ابدیت بود و با این حال او آخوری محقر را برگزید و تالار سلطنتی آسمانی را رها نمود. فرشتگان و کروبیان ستایشگر جای خویش را برای تحیت او به آدمیانی مهربان و شبانانی متحیر داده بودند.

نه شکوهی نه جلالی، نه تخت و تاج و کلاهی و نه موسیقی و جشنی جز صدای حیوانات و بوی عرق و گرمای بدن و تنفس حیوانات و مریمی آزرده ولی دل پر از شادی و یوسفی نگران اما آرام و مطمئن به آسمان.


همه چیز در این آخور محقر آغاز شد.
تولد کلمه و راز تجسم خدا بر همه فرشیان مبارک باد
با الهام از نوشته ای از مکس لوکادو
کیوان

برچسبها:

پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

کودکان و هجوم آسمان

مدتهاست که ننوشته ام، برای آنکه بنویسی باید بنوشی از مجرای لایزال رحمتش و از خنکای حضورش سرشار شوی و بگذاری که امواج تنفس مسیح بر گونه روحت عبور کند و در این میان چنان در این سلوک شخصی خود فرو می روی که دیگر نمی خواهی حرف بزنی و هرچه بیشتر سرشار می شوی بیشتر خود را به لب فرو بستن می سپاری.
چقدر جالب است که هر چه کودکتر شوی بیشتر از پادشاهی آسمان بهره خواهی برد. ناب می شوی، کودک می شوی، آسیب پذیر میشوی و تازه آنجاست که خدا تو را در آغوش می گیرد و حتی حلقه عزیزترین نزدیکانش هم نمی توانند توجه خداوند زنده ما را از تو بربایند( انجیل متی ۱۸ آیات ۱ تا ۴ و نیز در اناجیل دیگر) درست مانند شاگردان مسیح که کودکان را از آمدن به نزد مسیح منع کردند و عیسی شاگردان را توبیخ نمود.
از زبان یکی از روحانیون آکادمیک که سالها را در تدریس علم الهی گذرانده بود شنیدم که گاهی اوقات توبیخ احساسات توسط عقلانیت ما جلوی برکات را می گیرد.می بایست که احساسات خود را مهار کرده و جلوی لجام گسیختگی آتش احساسات خویش را بگیریم اما نه به این قیمت که منافذ روح خویش را به روی گشودگی به سمت ماورای پندار و حیطه عقلانیت مسدود کنیم.
آگوستین، لوتر، جان وسلی و کارل بارت که بزرگان علم کلام و الهیات مسیحی اند خود هرکدام بزرگترین گنجینه های معرفت را در ملاقات های احساسی خویش با خداوند و یا کلامش دریافت کرده و خود متحول گشته اند. جالب است که کارل بارت که خود نابغه الهیات قرن بیستم لقب می گیرد زمانی که شبانی کلیسای کوچکی را در دهکده ای در سوییس بر عهده داشت و هر هفته می باید موعظه ای برای ایمانداران دهاتی و نه چندان با سواد روستا تهیه کند با این حقیقت زنده در مطالعه کلام خدا روبرو شد و تجربه دینی عمیقی را تجربه نمود. کودکی روحانی هیچ مرزی نمی شناسد و می تواند به شرط گشودگی ما در هر دلی چه عالم و چه نادان نفوذ کند.
تاریخ کلیسای مسیح پر است از داستانها و وقایع واقعی و حیرت انگیز ملاقات آسمان با کودکان، ساده دلان، کوچکان و افرادی که هیچ کس جایگاه بارزی برایشان در نظر ندارد. خدا بارها و بارها به چشمان بی ایمان بشر خصوصا بشر دوران مدرن از زبان روستاییان و کودکان سخن گفته است و جالب است که در همین قرن ما نیز در اروپا در میان حیرت و ناباوری و انکار وایراد بسیاری از ناباوران بر بسیاری از کودکان و ناچیزان و ساده دلان ظاهر گشته است که یکی از جالب ترین و واقعی ترین و تاریخی ترین این رویدادها در منطقه فاطیما در پرتغال در قرن بیستم اتفاق افتاد زمانی که فرشته ای با سه کودک چوپان روستایی شروع به ملاقات نمود که نهایتا به ملاقاتهای چندین باره و شگفت انگیز این کودکان در طی سال با مریم مقدس مادر خداوند ما عیسی مسیح انجامید که بارها و بارها در همان زمان توسط بسیاری صحت آن بررسی گشت و توسط هزاران نفر این ملاقاتها دیده و تایید شد. هر چند متاسفانه بسیاری سعی کردند این واقعه تاریخی را به شعائر دینی مکتب خودشان نسبت دهند و اعتبار آن را به حساب دین خود بگذارند اما این پدیده صد در صد مسیحی که مرتبط با تجارب عرفانی و دینی مکتب کاتولیک می باشد هیچ راهی را برای چنین قاپیدنی باز نگذاشته است.
با خواندن این رویداد واقعی بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و شما را نیز تشویق می کنم که بیاییم دامنه پذیرش های خویش را کمی وسعت بخشیم و تجارب ایمانی خواهران و برادران مسیحی خویش را حتی اگر با سنت کلیسایی ما در وفاق کامل نباشد پذیرا باشیم و حرمت گذاریم و با آن شادی کنیم و برکات سماوی آن را نصیب خویش سازیم و جلال مسیح را در آن ببینیم و محتوای کتاب مقدسی آن را ارج نهیم.
ایمان را همه چیز ممکن است...
برای خواندن و دیدن مطلب و دیدن فیلمهای جالب در رابطه با ظهور مریم مقدس در منطقه فاطیما به لینک زیر مراجعه کنید.
خداوند ما بیا
کیوان

برچسبها:

جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹

واعظانی که مردم به آنها گوش می سپارند

فکر می کنم علاوه بر شاخص های روحانی زندگی فرد و سلامت رابطه اش با خدا و با مردم و نیز تجارب روحانی که این حق را به شخص می دهد تا کلام را موعظه کند؛ داشتن دانش کلام خدا و مهارت در سخنوری نیزاز جمله مهمترین شاخصهای تعلیم و موعظه و سایر خدمات شبانی در کلیساست و اگر غیر از این باشد با کلیسایی ناقص که به جای حقیقت در آن آمال و آرزوهای افراد موعظه می شود و نه آنچه خدا گفته و وعده داده است مواجه خواهیم بود. خدا را شکر که هر روز ببیشتر شاهد این هستیم که کلیسای مسیح بیش از پیش خود را با این حقایق سازگار می نماید و خاصه کلیسای نوپای ایرانی که هر روز بیش از پیش در حال تکامل است چون همه ما در حال یادگیری و تبدیل هستیم.


جایی خواندم که : وقتی واعظی فریاد می زند مردم تنها صدایش را می شنوند اما زمانیکه آرام سخن می گوید مردم به حرفهایش گوش می دهند.

با تولید هیجان و مطالبه همان هیجان از شنوندگانمان نمی توانیم در آنها حیات و زندگی تولید کنیم. زندگی هیچ کس با ابراز احساسات شدید و حتی گاهی تمارض به شاد بودن عوض نمی شود بلکه تنها حقیقت است که آدمها را دگرگون و آزاد می کند و این حقیقت گاهی در ناخوشایندترین حالات و احساسات آدمی مانند گریه، سکوت، بهت می تواند بروز کند. شادی درونی نشانه اش همواره ابراز هیجانات بدنی و ظاهری نیست و به نظر خود من گاهی اوقات مانند بهتی عمیق که آدمی را به ژرفای خود فرو می برد و یا در غالب اشک ناشی از شکر گذاری نمایان می شود پا به عرصه وجود می گذارد و گاهی نیز در شکل تلخ ترین توبه ها نمایان می گردد. البته زمانی نیز برای رقص و پایکوبی است اما نه گریستن و نه این رقص نشان پری و شادی و دگرگونی است بلکه تنها پدیده هایی هستند که در هر کس به گونه ای بروز می کند. نکته آن است که نباید از اشخاص بخواهیم که آنگونه ای که زبان بیان احساسات ماست خود را ابراز کنند بلکه باید افراد را در بیان خویشتن آزاد گذاشت که حداقل در این خصوصی ترین محفل که همان حضور خداست خود باشند و نه کس دیگر.

یادمان باشد که عیسی خداوند نیز با اینکه می دانست لحظاتی دیگر یکی از بزرگترین معجزات را به انجام خواهد رسانید و ایلعاذر را زنده خواهد ساخت با شنیدن مرگ او شروع به بالا پایین پریدن و بشکن زدن نکرد بلکه همانگونه که درکوتاه ترین آیه کتاب مقدس در انجیل یوحنا باب یازدهم و آیه سی و پنجم ذکر شده است: عیسی بگریست.


نه خنده همیشه حکایت از دل سرشار و سلامت دل دارد و نه گریه همواره نشان پریشانی و افسردگی است.


الهی ما را به شباهت خویش در آر آنگونه ای که تو ما را آفریده ای و بگذار که خود باشیم عریان و بی هیچ سایه در حضور روح تبدیل کننده تو خالی از گناه تمارض به سرخوشی و فارغ از اندوه دنیا که موت است بلکه پر سرخوشی شبیه شدن به پسر مقدست خداوند ما عیسا مسیح.
خداوند ما بیا
کیوان

پنجشنبه ۳ سپتامبر ۲۰۰۹

پاسخ دعا برای چه؟

گاهی اوقات با نگرفتن پاسخ دعاها و استغاثه های خود به عدالت و نیکویی خدا شک می کنیم و یا حتی بدتر، هرازگاهی شاید پنهانی در عمق عمقها اصلا به بودنش شک کنیم و با دل متمایل به گریز خود که این نیز از خصوصیت آدمی است بگوییم : «آخر چرا من خود را اسیر این مسخره بازیها کرده ام آخر اگر خدایی بود و یا اگر این خدا گوشش به دعای بندگانش بدهکار بود که این همه بدبختی و فلاکت و بی عدالتی و مرض و دربدری مردم را به ستوه نمی آورد و این همه درد در جهان نبود. حالا مثلا من که به خدا ایمان دارم و تازه مسیحی نیز هستم چه گلی به سر خود زدم که فلان کسی که هیچ ایمانی ندارد نزده باشد. تازه زندگی او بهتر از من است...»
من فکر می کنم این لیست بهانه ها و توجیحات ظاهرا صحیح می تواند تا به بی نهایت ادامه یابد و جالب اینکه هیچ کس از لحظاتی که چنین افکاری در مواجهه با شکستهای زندگی و یا دعاهای جواب نیافته به او هجوم می آورند در امان نیست حتی انبیا خدا نیز چنین لحظاتی را تجربه کرده اند و از این روست که مزامیر و مراثی و بخشهای بسیار دیگری در کلام پر است از زبان اعتراض و حتی غرغر و شکایت که شخص در مواجهه با خدای خویش ابراز می کند.
اما در کنار تمامی دلایل الهیاتی و شبانی و تجربی که در طول تاریخ مردان ایمان چه انبیا و نویسندگان کلام و چه شبانان و کشیشان عزیز کلیسا ارائه کرده اند که بسیار هم عالی و تشویق کننده است جمله ای شنیدم که بسیار عمیق بود شاید کمی اگر در چنین شیش و بشی گیر کرده ایم آراممان کند:

هزاران نفر به دعای باران نشسته اند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

شاید برخی اوقات فقط گاهی اوقات مصداق ما نیز مصداق همین عبارت بالا باشد.


خداوند ما بیا

کیوان

برچسبها: